راز و نیاز
تنهايي
از این به بعد هر کی بهم گفت دوست دارم
میرم جلوش وامیسم و تو چشماش نگاه میکنم و
صورتم رو میبرم نزدیک صورتش
آروم سرشو میزارم رو شونم
یواش در گوشش میگم زررررررررر نزن
همین
+
نوشته شده در ۱۳۹۱/۰۹/۰۹ ساعت 23:14 توسط پاییز |
بیایید تا هستیم خوب باشیم
من از ...
قبیلۀ برگ های زرد
می آیم
با یک سبد دلتنگی
برای ...
فصل سبز چشمانت !
مرا ...
نگاه کن
خانه
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین نوشته ها
نوشتههای پیشین
بهمن ۱۳۹۲
آذر ۱۳۹۲
مهر ۱۳۹۲
فروردین ۱۳۹۲
آذر ۱۳۹۱
آبان ۱۳۹۱
مهر ۱۳۹۱
شهریور ۱۳۹۱
مرداد ۱۳۹۱
خرداد ۱۳۹۱
اردیبهشت ۱۳۹۱
اسفند ۱۳۹۰
دی ۱۳۹۰
آذر ۱۳۹۰
مهر ۱۳۹۰
شهریور ۱۳۹۰
مرداد ۱۳۹۰
تیر ۱۳۹۰
خرداد ۱۳۹۰
اردیبهشت ۱۳۹۰
فروردین ۱۳۹۰
اسفند ۱۳۸۹
بهمن ۱۳۸۹
دی ۱۳۸۹
آرشیو موضوعی
اشعار شاملو
××رازهای شگفت انگیز زندگی××
غریبانه ها (اشعار و جملات قصار)
داستان های زیبا
نوشته های طاهره
بزرگ معلم شهید دکتر علی شریعتی
درد و دل های پاییز
دانلود موسیقی
×نا سیاسی.کام×
متفرقه
خاطره های بچگی من و شما
آخرین سنگر
حسین پناهی
عشقولانه
طنز آلود
تاریخ اساطیر ایرانی
حکایت های شیخ و مریدانش
BLOGFA.COM