حکایت های شیخ و مریدانش
روزی شیخ در جمع مریدان معمایی مطرح همی کرد که : ” آن چیست که حد و مرزی ندارد ، در لحظه ای از صفر تا بی نهایت و از بی نهایت تا صفر رود و گاهی منفی شود ، شیرین تر از شهد ، خنک تر از یخ ، ملیح تر از نبات است وگر درونش را بشکافی از زهرمار تلخ تر است ؟”
مریدی اجازه بخواست و گفت : یا شیخ آن چیز “آمارهای مسئولین” است.
شیخ فرمود : احسنت ! حقا که مرید برحق من باشی. حال آرزویی بگو تا آن را اجابت کنم ؟
مرید عرض کرد : یا شیخ من در طلب عرفان و تصوف همی باشم. خدا را نشانم بده.
شیخ فرمود : ابله ! خداوند که دیدنی نیست. آرزویی ممکن کن.
مرید گفت : یا شیخ من فرق اخبار واقعی و طنز را چگونه بفهمم؟
شیخ دست مرید را بگرفت و فرمود : بیا تا خدا را نشانت بدهم !
پس مریدان بگریستند و غش غش بخندیدند و بیهوش گشتندی.
= = = = = = = = = = = = = = = = =
از کرامات شیخ گفته اند که وی بسی بی تکلف بود و شخصاً خریدهایش را انجام همی داد.
روزی با مریدان به دکانی برفتند تا مایحتاج خویش خرند.
صاحب دکان با دیدن شیخ بگفت : باز این پیر زندیق آمد !
پس مریدان بر سرش حمله بردند ، چپ و راستش بکردند و عمه اش را با خاله اش پیوندها همی زدند.
شیخ مریدان را امر به آرامش کرد و آن بیچاره را فرمود : نامت چیست ؟ گفت : یا شیخ من ناصرالدین شاهم !
شیخ فرمود : کتک زیادی خوردی زان سبب چنین چرت و پرت همی گویی.
و مریدان گریبان خویش پاره نمودند.
شیخ نیک در قیمتها نگریست و فرمود : صفرها از دروغها پیشی گرفته !
صاحب دکان بگفت : یا شیخ گفته اند گناه دلیل اصلی گرانی است.
شیخ فرمود : صحیح گفته اند. مگر سهل انگاری نیز جزو گناهان نیست ؟
عرض کرد : نه یا شیخ از این گناهان نه ، از آن گناهان گفته اند.
شیخ فرمود : ای بیچاره ! کتک زیادی خوردی …
پس مریدان نعره ها بزدند.
= = = = = = = = = = = = = = = = =
شیخ را گفتند همه سایتها طرفدار دولتند.
فرمود : آری آنان که مسدود نیستند !
و مریدان یقه های خویش پاره بکردند.
= = = = = = = = = = = = = = = = =
شیخ را گفتند می شود یارانه نقدی را پس انداز همی کرد ؟
فرمود : آری
عرض کردند : پس اندازش در کجا بهتر است یا شیخ ؟
فرمود : در چاه فاضلاب!
پس مریدان نعره ها همی بزدندی.
= = = = = = = = = = = = = = = = =
روزی در جمعی مریدان از نکت ظریف سخنها همی راندند. شیخ را گفتند که شنیده ایم ب م و سرعت صفر تا ۱۰۰ را در لحظه ای برود.
فرمود : سهل است ، مسئولان هم تورم صد تا صفر را در لحظه ای بروند.
گفتند : موشکی آمده که زمین تا مریخ را در لحظه ای برود.
فرمود : توپولوف هم دنیا به آخرت را در لحظه ای برود !
گفتند : فلانی ، یک تنه ، صد نفر را حریف باشد.
فرمود : مسئولان هم یک تنه ، صد خبرنگار را حریف باشند ! این چیزها را بسی قیمتی نباشد ، مردی به اینها نیست . مردی آن است که قبض گاز بدون یارانه ببینی و سکته ها همی نکنی !
پس مریدان به وجد شدند و همه زبان بند شدند.
= = = = = = = = = = = = = = = = =
روزی محله شیخ را بویی متعفن دربگرفت که چون شدت گرفت یکی از مریدان پریشان حال نزد شیخ آمد و عرض کرد : یا شیخ این بوی تعفن از برای چیست ؟
شیخ فرمود : به گمانم سوفور شهرداری لیسانس بگرفته و دگر از این کار عار دارد.
در مملکت بی کنکور خواجه حافظ نیز بی گمان لیسانس شود
چیزی شبیه به کوفت و زهرمار تبدیل به عطر و اسانس شود !
و مریدان روی به بیابان نهادند.
= = = = = = = = = = = = = = = = =
شیخ را پرسیدند : که اعلام شده تعداد اختراعات امسال صدبرابر گشته ! +
فرمود : اینها یارانه از آمارها نیز برداشته اند.
و مریدان بگریستند و فغانها بزدند.
= = = = = = = = = = = = = = = = =
روزی یکی از مریدان خطاکار به اشتباه شیخ را دکتر صدا بزد.
شیخ فرمود : ای کله پوک ، من برای این مرتبه از علم زحمتها کشیده ام. چطور مرا دکتر همی خوانی ؟
و دستور داد مرید را بخواباندند و بر پشتش ترکه ها بزدند تا تزکیه روح شود.
مریدان عرض کردند خمیر مایه این مرید این گونه است. یا شیخ گذشت کن.
فرمود : خمیر مایه اش نیک است فقط باید کمی وردنه شود .
عرض کردند : ترسیم این گونه که ورا همی زنید به جای تزکیه روح ، قبض روح بشود.
پس مرید خطاکار به درجه ای از سلوک و تزکیه رسید که عرض کرد ” یا شیخ گ ه خوردم.”
شیخ فرمود : آفرین ! حال همین را ده بار بگویید که ده روز بعد همین هم گیرتان نآید !
پس مریدان همین را تکرار بکردند و نعره ها بکشیدند.
= = = = = = = = = = = = = = = = =
شیخ را گفتند آمده که “هدفمندی یارانه ها فقط در چند سال اول شوک قیمتی ایجاد همی کند!”
فرمود : آری ولی ترسم رعیت همان اول سکته کنند و کار به اواخر نکشد !
پس مریدان پیرهن ها دریدند و نعره ها بکشیدند.
= = = = = = = = = = = = = = = = =
شیخ را رساندند که ایران در جذب سرمایه ها پیشی گرفته.
فرمود : آری ولی در دفع سرمایه ها !
پس مریدان بیهوش گشتندی.
= = = = = = = = = = = = = = = = =
شیخ را بگفتند که : هدیه تهرانی ممنوع الخروج شد.
فرمود : آری این است جلوگیری از فرار مغزها !
و مریدان عربده ها کشیدند.
= = = = = = = = = = = = = = = = =
شیخ را پرسیدند هدفمند یارانه ها به معنای چیست ؟
فرمود : به معنی قطع یارانه ها !
و مریدان نعره ها بزدند.